X
تبلیغات
همـــــــــــــــــنـــفس























همـــــــــــــــــنـــفس

ماه من ، نماز آیات میخوانم وقتی گرفته ای

ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛
از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم !
امـا .... حقیقـت این که :

از دست دادن ِ خــودمـون ،
و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ....
گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره ... !

 
]چقدر ارزش داریم؟؟؟
بی خیال دنیا خودتو دریاب!
سه شنبه 31 مرداد1391 | 13:49 | فـــــــــرزانه | |

 اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی

آهسته رد شو


غم را با هزار بدبختی خوابانده ام...

!!!

شنبه 28 مرداد1391 | 21:41 | فـــــــــرزانه | |

 می گویند : شاد بنویس ...

نوشته هایت درد دارند!

و من یاد ِ مردی می افتم ،

که با کمانچه اش ،

گوشه ی خیابان شاد میزد...

اما با چشمهای ِ خیس ... !!!

 

اینم جواب بعضی از دوستان که ازم پرسیدند چرا غمگین مینویسی!

شنبه 28 مرداد1391 | 21:28 | فـــــــــرزانه | |

گاهی دوست دارم بدون پک زدن
فقط بنشینم و نگاه کنم که سیگارم چگونه میسوزد
شاید آخر فهمیدم چه لذتی میبری از تماشای سوختن من . . .

تماشای سوختم لذت ندارد....!!!!!

جمعه 27 مرداد1391 | 2:14 | فـــــــــرزانه | |

دم از بازی حکم میزني!
دم از حکم دل میزنی!
پس به زبان "قمار" برایت میگویم!
قمار زندگی را به کسی باختم که "تکِ دل" را با "خشت" برید!!!!!
جریمه اش یک عمر"حسرت" شد!
باختِ زیبایی بود!
یاد گرفتم به "دل" ، "دل" نبندم!
یاد گرفتم از روی "دل"
حکم نکنم!
"دل" را باید " بُــر" زد جایش "سنگ" ریخت که با "خشت"، "تک بــُری" نکنن...!!!

جریمه....

یکشنبه 22 مرداد1391 | 15:44 | فـــــــــرزانه | |

 وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر خنده معنایی ندارد …

فـقـط می خندی تا دیگران ، غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !


وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند …

فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !


وقتی دلت خسته شــد ،

دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن

 

پنجشنبه 19 مرداد1391 | 17:45 | فـــــــــرزانه | |

 چقدرســـــــخته هــــــــمه روخط بزنى تابه یه نــــــــفربرسى! غافــــــل ازایــــــنکه تو لیـــــست اون; اولــــــین كســــــــی باشی كه خطـــــــــ خوردی...

سخته...

چه قانون مسخره ای!

یکشنبه 15 مرداد1391 | 15:25 | فـــــــــرزانه | |

من آموختم ، تو هم بیاموز:
پیش بی درد صحبت از درد مکن
شاخه ی سبز دلت را به خطا زرد مکن
مرد اگر نیست کوه که هست
تکیه به کوه کن و تکیه به نامرد مکن

تکیه به نامرد نکن...

جمعه 13 مرداد1391 | 23:56 | فـــــــــرزانه | |

 این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند
اما...

من جلوی دهانش را می گیرم
وقتی می دانم کسی تمایل به شنیدن صدایش ندارد
این روزها من...
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا
خط خطی نشود...!!!

this days

چهارشنبه 11 مرداد1391 | 1:41 | فـــــــــرزانه | |

چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!
آدمها آنقدر زود عوض می شوند …
آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …
.زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش

حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند

تا همیشه …
لنگه به لنگه اند.

کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند.
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …
زیاد که باشی ، زیادی می شوی  برایشان…

 

این روزهای پر حسرت!

"این متن قشنگ رو یکی از عزیزترین دوستام واسم فرستاده----->همینجا ازش تشکر میکنم..."

 

یکشنبه 8 مرداد1391 | 23:57 | فـــــــــرزانه | |

 مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر ما می چرخید
به خیالش قندم...یا که چون اغذیه مشهورش تا به این حد گندم!!!

ای دو صد نور به قبرش بارد؛
مگس خوبی بود...من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم...

1

2

3

4----->the end

پنجشنبه 5 مرداد1391 | 15:56 | فـــــــــرزانه | |

بگذر از نی من خکایت میکنم
وز جدایی ها شکایت میکنم
نی کجا این نکته ها آموخته؟
نی کجا داند نیستان سوخته؟
بشنو از من بهترین راوی منم...
راست خواهی هم نی و هم نیزنم
نشنو از نی ... نی حصاری بیش نیست
بشنو از دل ... دل حریم دلبریست

نی چو سوزد خاک و خاکستر شود
دل چو سوزد خانه ها ویران شود

نی چو سوزد خاک و خاکستر شود
دل چو سوزد خانه ها ویران شود

نی چو سوزد خاک و خاکستر شود
دل چو سوزد خانه ها ویران شود

نی چو سوزد خاک و خاکستر شود
دل چو سوزد خانه ها ویران شود

نی چو سوزد خاک و خاکستر شود
دل چو سوزد خانه ها ویران شود

پنجشنبه 5 مرداد1391 | 15:44 | فـــــــــرزانه | |

 دلَمـــ حُضور ِ مَردانــہ می خواهَد ..

نَــہ اینکــہ مَــــرد باشَــــــد


نَــہ ! .. مَــردانــہ باشَــد

حَرفــَــــــشْـــ ...

قُولـَــــــشْــــ
...

فِکـــــــرَشْــ
...

نِگاهَـــشْـ
...

و قَلـبَشْــ
...

آنقَدر مَردانــہ کــہ بِتَوانـْـ تا بینَهایتــِ دُنیا بـــہ او اِعتماد کَــرد...

 

!!!!

 

دوشنبه 2 مرداد1391 | 14:26 | فـــــــــرزانه | |

www . night Skin . ir